پارت هفتاد :

شهباز خان نگاهی با پریزاد رد و بدل کرد و سپس گفت:
-چی شده؟
زن کمی این پا و آن پا کرد و بالاخره گفت:
_ آقا مرادقلی گفتن بیام به شما بگم خان بزرگ برگشته!
در یک لحظه انگار زمان برای پریزاد و شهباز ایستاد و وحشتی توام با بهت چهره هایشان را پر کرد! چه کسی فکرش را میکرد در این زمان شوم کوران حوادث، سر و کله سهراب خان پیدا شود؟!
پریزاد حتی از فکر به آنچه که پدر بزرگش قرار بود از دهان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    ممنون گلم بیصبرانه منتظر پارت بعدی ام ببینم سرنوشت و البته نویسنده جان چ خوابهای واسه پری دیده

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🥰💗💗

    ۱۱ ماه پیش
  • مرضیه

    0

    بی صبرانه منتظریه پارتم که توش غم وغصه نداشته باشه .ممنون نویسنده جوون

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🌺🌺🌺

    ۱۱ ماه پیش
  • zahra

    3

    خداااااا الهی بمیرم برات دخترکم .... من چقدر گریه کردم سه بار خوندم این پارت و کلی اشک ریختم ... خدارو شکر پدربزرگش برگشت مرسی نویسنده جان 💙💙💙💙💜💜💜💜💗💗💗💗

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💔😢❣️

    ۱۱ ماه پیش
  • زهرا z

    2

    بالاخره پریزاد یه خبر خوب شنید امیدوارم دیگه چیزی پریزاد و غمگین نکنه ممنون نویسنده توانا 🙏😘😘❤️❤️😘🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    💞🌻

    ۱۱ ماه پیش
  • نیلوفرآبی

    2

    مرسی نویسنده جون بالاخره یه خبرخوب دادی بازخداخیرش بده میرزااحمدو آمادش کرده وآروم شده حاج آقامون خداکنه به عقد شهبازدرش نیاره🙏🩷🩷🩷

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ☺️🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    4

    کاش از حال روز سیاوش هم بنویسی دوست دارم بدونم چه به روز ش اومده و همین طور محبوبه ای که باعث حمله عمله های خان به روستاشون پدردربرابر این خیانت دخترش چی کار کرده

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    فعلا اینجا اتفاقات مهم تری داره میفته به وقتش سراغ اونم میریم💖😊

    ۱۱ ماه پیش
  • بانو

    2

    هر پارت جذابتر دلنشین تره هم هیچ وقت از خوندنش غافل نمیشم

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🙏🌹

    ۱۱ ماه پیش
  • سوگند

    4

    عالی بود مرسی

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    🧡💝🧡

    ۱۱ ماه پیش
  • فخری

    5

    خدا قوت حنانه جون خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻❤

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    ممنونم. نرگس هستم عزیز دلم

    ۱۱ ماه پیش
  • راز

    5

    قلمت عالیه بانو خسته نباشی من این اولین رمان شما هست ک میخونم از هر رمانی خوشم نمیاد ولی قلم شما من رو شیفته نوشتنتون قدرت خلاقیتتون کرد واقعا

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    خواهش میکنم عزیزم نوش نگاهتون. خوشحالم که خوشتون اومده😍

    ۱۱ ماه پیش
  • ندا

    2

    سلام به شخصیت پدربزرگ میخوره که یکم جوونترباشه جذابترپرابهت

    ۱۱ ماه پیش
  • نارسیس زد ای آر | نویسنده رمان

    دیگه با هوش مصنوعی بهتر از این نشد😅

    ۱۱ ماه پیش
  • سهیل۲۹

    2

    وای خداروشکر که پدربزرگش رسید..اینهمه وقت تا نصف راه رفته بود و برگشته..اگه رفته بود معلوم نیست تا کی برمیگشت و چه ها دیگه به سر پری میومد

    ۱۱ ماه پیش
  • هیفا

    5

    چه خوب که سهراب خان اومدن کاشکی خبری ازسیاوش بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • الب

    5

    خدارو شکر بالاخره سهراب خان هم برگشت

    ۱۱ ماه پیش
  • شکوه

    6

    یک درصد هم احتمال برگشت سهراب خان رو الان نمی دادم داره جالب میشه ولی همچنان منتظر پارتهای اکلیلی با حضور سیاوش هستم😘😍😇😇😇

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️